ازاولای مهر که من دارمتتت برای خودم
بغلات برام همش حس آرامش
دستات وقتی توی دستام و حال یک گرم حال بهم زن میکنه یک گرم حال خوب کن
انگشتات وقتی بین موهام میرقصه تمام وجودم آرئم میشه
وقتی که منو میبوسی نفسم بند میاد
تورو نمیدونم نمیدونم چه حالی داری نمیدونم کنار من آرامش داری یا نه
یادم باشه ازت بپرس؟؟
دیگه تو های من مخاطب داره تو تو تو تو مخاطب تمومشونی
تا وقتی که هستم هستی میخام از این دنیا و از کنار هم بودن لذت ببریم
امروز یکی از روز هایی بود که خوب بودم عالی بودم وقتی ک تو بودی(روح انگیز من) بیتا بود صالح و همچنین محمد
یک روز خاطره انگیز ساختیم کنار هم
انشالا که دوباره تکرار بشه
دوستت دارم واقعاااا
تو هیچ وقت این وب شاید نبینی ولی بدون همه چی ثبت میشه
برچسب:
نویسنده: سپیده اسماعیلی